تبليغاتX
دیروز امروز فردا

دیروز امروز فردا

مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیتهایتان را بر سنگ مرمر (پرمودبترا)

آتش.............

استاد شبی با مریدانش دیدار کرد و از آنها خواست تا آتشی برافروزند تا کنارش بنشینند و صحبت کنند
گفت: راه روحانی به آتشی برافروخته پیش روی ما می ماند. کسی که می خواهد آتش بیفروزد، باید دود نامطلوبی را تحمل کند که دم زدن را برایش دشوار می کند و اشک به چشم هایش می آورد. این گونه ایمان خودش را باز می یابد.
اما وقتی آتش برافروخت،دود می رود، شعله ها اطرافش را روشن می کنند...و گرما و آرامش می بخشند
یکی از مریدان پرسید: اما اگر کس دیگری برایش آتش را روشن کند چه؟ اگر کسی در پرهیز از دود به ما کمک کند چه؟
استاد گفت: اگر کسی چنین کند، استادی دروغین است؛ استادی که می تواند آتش را به هر جا که می خواهد، ببرد، و هر گاه خواست، خاموشش کند. و از آنجا که به هیچ کس برافروختن آتش را نیاموخته، احتمال دارد همگان را در آتش رها کند.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 22:45  توسط بنده خدا  | 

من امروز به تو نيازم دارم نه فردا..............

به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني
امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن.
به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم ميريزي
امروز با تبسمي شادم کن
به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي
امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن
من امروز به تو نيازم دارم نه فردا.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 19:2  توسط بنده خدا  |