مردی درباره بهشت و جهنم با خدا حرف میزد .خدا گفت: بیا من جهنم را به تو نشان میدم. آنها وارد اتاقی شدند که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند.همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند.هرکدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلندتر از بازوی آنها بود به طوری که نمیتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند. عذاب آنها وحشتناک بود.پس از مدتی خدا گفت:بیا بهشت را ببینیم.آنها به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود رفتند ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت:نمی فهمم چرا مردم اینجا شادند در حالیکه در اتاق دیگر بدبخت هستند در صورتی که همه چیز یکسان است.خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند...............
جیر جیرک به خرس گفت عاشقت شدم. خرس گفت الان وقت خواب زمستان است. وقتی 6 ماه بعد از خواب بیدار شدم در این باره صحبت میکنیم... خرس از خواب بیدار شد و جیر جیرک را ندید. خرس نمیدانست که جیرجیرک فقط 6 روز عمر میکند.......

سبزی چشم تو دريای خيال
پلک بگشا که به چشمان تو دريابم باز
مزرع سبز تمنايم را
ای تو چشمانت سبز
در من اين سبزی هذيان از توست
سبزی چشم تو تخديرم کرد
حاصل مزرعه ی سوخته برگم از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست

پسرك پريد لبهی جوی آب و سعي كرد تعادلش را حفظ كند و شروع كرد به راهرفتن. دخترك اما لبهی ديگر جوی آب را انتخاب كرد؛ دوست نداشت پشت سر پسر باشد. فكر كرد اينجوری هميشه كنار هم هستند. سرش را كه بلند كرد، انتهاي جوی آب در آن خيابان طويل درست پيدا نبود اما، يك چيز كاملاً مشخص بود؛ آنها موازی همديگر می رفتند، با فاصله يك جوی آب از هم. رسيدنی در كار نبود، حتی تا قيامت!
عشق يعني مستي و ديوانگي.
عشق يعني با جهان بيگانگي.
عشق يعني شب نخفتن تا سحر.
عشق يعني سجده ها با چشم تر.
عشق يعني سر به دار آويختن .
عشق يعني اشك حسرت ريختن .
عشق يعني در جهان رسوا شدن.
عشق يعني مست و بي پروا شدن.
عشق يعني سوختن يا ساختن.
عشق يعني زندگي را باختن.
عشق يعني انتظارو انتظار.
عشق يعني هر چه بيني عكس يار.
عشق يعني ديده بردر دوختن .
عشق يعني در فراقش سوختن.
عشق يعني لحظه هاي التهاب.
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب.
عشق يعني سوز ني،آه شبان.
عشق يعني معني رنگين كمان...........
عشق چیست........؟؟
پرسیدم : هنگام غروب , خورشید چرا زرد رنگ است ؟
گفت : از بیم جدایی .
خورشید , با همه ء درخشندگی در پایان هر روز, ناپدید می شود و جای خویش را به تاریکی می دهد ولی آفتاب عشق , جاودانه در آسمان دل می درخشد و جان می بخشد و این روزی است که شبی بدنبال ندارد .
پرسیدم : عشق چیست ؟ گفت : آتشی است .
گفتم : مگر آن را دیده ای ؟ گفت : نه در آن سوخته ام .
عشق را با تمام وجود فریاد بزن تا به جهانیان ثابت کنی : " تمام مسیرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد . "
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد
به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد
به انسان گفتم عشق چيست؟!
اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:
ديوانگيست!!!
